تبلیغات
داستانهای من...؟ - نون پنیر وگردو حسنی رفته به اوردو
 
داستانهای من...؟

به نام خداوند بخشنده ومهربان

خانم حسینی مدیر مهد کودکی که حسنی به آن جا رفت به همراه دو نفر از مربیان،آن روز به پارکنگ چیتگر آمده بودند تایک اردوی نیم روزی را بگذرانند.وقتی مینی پوس آن ها توفق کرد،بچه ها همگی با صف ومنظم ازماشین پیاده شدند وخانم حسینی آنهارابه طرف آلاچیق هدایت کرد.

در سقف آلاچین درست بالا سر بچه ها چند پرنده ی کوچک لانه داشتند .

حسنی از خانم مربی پرسید :جانوران درکجا زندگی می کنند؟خانم مربی گفت :محل زندگی جانوران باتوجه به نوع آنها فرق  می کند. مثلا پرندگان برای این که از باد وباران در امان باشندوبرای محاظت  از جوجه هایشان با شاخ وبرگ با لای درختان یا محل هایی مثل سقف  این آلاقچین لانه می سازند .کلاغ ،گنجیشگ،دارکوب و... تعدادی از این پرندگان هستند. بعضی جانوران هم لانه ی خود را درزیر زمین می سازند ،مانند:مار ،مارمولک ،موش کورو...

پس از این که صحبت های خانم مربی تمام شد خانم حسینی گفت :حالا بچه ها می توانند در این اطراف ودر کنار مربیان بگردند وطبیعت زیبا را ببینند.

بچه ها مشغول بازی شدند حسنی هم که پسر خوب  ودانای بود آهسته آهسته دراطراف آلاچیق می گشت که ناگهان چشمش به یک گنچیشک افتاد که بر روی شاخه ای تنها نشسته بود.حسنی به گنجیشک گفت:

گنچیشک ناز و زیبا               لونه ی تو در کجاست ؟

آقا گنجشگه زود گفت :          لونه ی من همین جاست!

حسنی نگاه کردو گفت:بله تو راست می گویی،اینجالانه ای نیست.من به لانه احتیاج ندارم.حسنی گفت:ولی الان خانم مربی گفت:پرندگان برای اینكه از برف وباران در امان با شندلانه دارند.آقاگنجیشكه گفت:من وقتی از پرواز كردن خسته شدم روی هر شاخه ای كهدلم بخواهد می نشینمدانه وغذاهم از ااین طرف وآن طرف پیدا می  كنمومی خورم شب هم یك گوشه پیدا می كنم ومی خوابم.

وقتی كه از پریدن            خسته بشم پسرجان

یا اون وقتی كه خوردم        دونه های فراوان

میرم روی یه شاخه             آهسته می نشینم

من كه لونه نمی خوام          ای دوست نازنینم

حسنی فكر كردوگفت :

اماگنجیشك زیبا              باید اینو بدونی

تو برای خوابیدن              یا هوای بارونی

باید بسازی خونه            تادر امان بمونی

تو اون راحت بخوابی         توی سرما نمونی

اماگنجیشك بلا                پر زدورفت از اونجا

به حرف های حسنی       اون گوش نداد، بچه ها 

در همین لحظه خانم مربی آمدبه طرف حسنی وگفت :پسرخوبم داری چه كار می كنی؟حسنی گفت:به آقا گنجیشكه می گفتم باید لانه داشته باشی،اما اوبدون توجه به من پرزدو رفت...!

آفرین حسنی جان ما انسان ها برای اینكه  راحت زنگی كنیم وآرامش داشته با شیم برای خودمان خانه می سازیم.درحمین لحظه خانم حسینی گفت :بچه ها آماده ی رفتن با شیمد.آن روز وقتی حسنی به خانه آمد،خیلی خوشحال بودودر اردو چیز های زیادی مربی خود یاد گرفته ود.

او توانست در باری طبیعت زیبا،درختان سرسبز وزندگی جانوران چیز های زیای بیاموزد.

روز ها به تندی می آمدومی رفت.آخرین روز  های فصل پاییز از راه رسید وهوا كمی سرد تر شده بود.

حالا حسنی هر وقت بهئمدرسه می رفتلباس های گرم تر می پوشید.

یك روز هوا ابری بود،حسنی از پشتپنچره ی اتاقش،بارش زیبای باران را نگاه می كردوقطره های باران را می دیدكه به آرامی به شیشه می خوردند.

اون روز هوا ابری بود           می بارید از آسمون

تو شهرو خیابون                  قطره ی ریز بارون  

گاهی وقت ها هم رعدوبرق،آسمان را روشن می كر د.باران كه تمام شد نا گهان:

وقتی بارون تموم شد          حسنی اون گنچیشك رو دید

كه خیس خیس شده بد        ازسرماداشت می لرزید   

طفلی مریض شده بود          عطسه می زد ،بچه ها

حسنی رفت تو ایون                اون برداشت از اونجا

حسنی با تعجب دیداین همان گنجشكی است كه در روز اردو درپارك چیتگر با او حرف زده بود.

اونو بردش تو خونه               گذاشت پیش بخاری

از اون مواظبت  گرد             تو اتاق كناری

حسنی از آقا گنجشك مواظبت كردتا او حالش خوب شد.روز ی كه گنجیشگ خواست از پیش حسنی برود گفت:

حسنی نازودانا                  به حرف تو رسیدم

این اتاق كه افتاد                تازه اینو فهمیدم

باید لونه بسازم                 بابرگ شاخه، كم كم

یه لون ی قشنگی             سفت وقوی ومحكم

یه لونه ساخت بچه ها       رویدرخت گردو

حسن كوچلو دوست داشت       بازم بربه اردو

نوی سنده وشاعر:محمود میر زایی دلاویز    



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:58 ب.ظ
Awesome blog you have here but I was wondering if you knew of any forums that cover the same topics talked about here?

I'd really like to be a part of group where I can get opinions from other experienced people
that share the same interest. If you have any recommendations,
please let me know. Bless you!
جمعه 13 مرداد 1396 01:19 ب.ظ
Hey there! I just wanted to ask if you ever have any problems with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing many
months of hard work due to no data backup.
Do you have any solutions to stop hackers?
شنبه 7 مرداد 1396 09:49 ب.ظ
I've been exploring for a little for any high quality articles or blog posts
in this sort of area . Exploring in Yahoo I eventually stumbled upon this website.
Studying this information So i'm happy to convey that
I've an incredibly just right uncanny feeling I found out just what I needed.
I so much surely will make certain to do not omit this web site and provides it a glance regularly.
شنبه 3 تیر 1396 01:42 ب.ظ
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین اصل آیا واقعا حل و فصل کاملا با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما موفق به من مؤمن اما تنها برای while.
من این کردم مشکل خود را با فراز در منطق و یک خواهد را سادگی به کمک پر همه کسانی معافیت.
در صورتی که شما که می توانید انجام
من را مطمئنا تا پایان در گم.
پنجشنبه 1 تیر 1396 11:15 ق.ظ
My brother suggested I might like this website. He was
totally right. This post actually made my day.
You can not consider just how much time I had spent for this information! Thank you!
چهارشنبه 3 خرداد 1396 06:07 ب.ظ
Inspiring story there. What happened after? Take care!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی